
برای دلم برای دلم ماندهام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیمتا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم:مستقیمزل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمتیادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیمرادیو را باز کردی تا سکوتت نشکندرادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیمشیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکندزیر لب گفتم:خوشم میآید از شعر فخیمموج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنزبا تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیمگفتی: آخِر، شعر تلخی بود؛ با یک پوزخندگفتم:اصلا شعر میفهمید؟؛ گفتی: بگذریم...
ادامه مطلب